عشق منی تو

عشق مني تو دوست دارم با تمام وجودم

اگر جمله ی دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاست؛

اگر جمله ی دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست؛

اگر جمله ی دوستت دارم پایان همه جدایی هاست؛


اگر جمله ی دوستت دارم كلید زندان من و توست؛

پس با تمام وجود فریاد می زنم..... دوستت دارم.

تاريخ دوشنبه نهم مرداد 1391سـاعت 16:48 نويسنده hooman| |

واي، باران؛ باران؛
شيشه پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسي نقش تو را خواهد شست؟
من شکو فائي گلهاي اميدم را در روءياهامي بينم،
و ندائي که به من مي گويد:
"گر چه شب تاريک است
دل قوي دار،
سحر نزديک است
از گريبان تو صبح صادق، مي گشايد پر و بال.
تو گل سرخ (نازنين)مني، تو گل ياسمني
تو مثل چشمه نوشين کوهساراني
تو مثل قطره باران نو بهاراني،تو روح باراني
تو چنان شبنم پاک سحري؟
- نه، از آن پاکتري.
تو بهاري؟ نه،-بهاران از توست.
از تو مي گيردوام، هر بهار اينهمه زيبايي را.
گل به گل،سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند.
رفته اي اينک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت سوکواران تواند.
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينک،اما آيا باز بر مي گردي؟
چه تمناي محالي دارم خنده ام مي گيرد!
در ميان من و تو فاصله ها ست.
گاه مي انديشم،
-مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!
تو توانائي بخشش داري.
دستهاي تو توانائي آن را دارد؛
-که مرا، زندگاني بخشد.
وتو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگي من هستي.
من در آئينه رخ خود ديدم، و به تو حق دادم.
آه مي بينم،مي بينم
تو به اندازه تنهائي من خوشبختي
من به اندازه زيبائي تو غمگينم
آرزومي کردم،
که تو خواننده شعرم باشي.
-راستي شعر مرا مي خواني؟-
نه،دريغا،هرگز،
باورم نيست که خواننده شعرم باشي.
- کاشکي شعر مرا مي خواندي!-
وقتي تو نيستي، خورشيد تابناک،
شايد دگر درخشش خود را،
و کهکشان پير گردش خود را
از ياد مي برد. و هر گياه،
از رويش نباتي خود، بيگانه مي شود.
افسوس!
آيا چه کسي تو را،
از مهربان شدن با من، مايوس مي کند؟
اي مهربان من،
من دوست دارمت؛
چون سبزه هاي دشت
چون برگ سبز رنگ درختان نارون.
اي قامت بلند مقدس،تنديس جاودان،
اي مرمرسپيد،
اي قامت بلند اي از درخت افرا
گردنفرازتر
از سرو سربلند بسي پاکبازتر
اي آفتاب تابان
از نور آفتاب بسي دلنوازتر
اي پاک تراز برفهاي قله الوند،
تو ،با نوشخند مهر،با واژه محبت،
فرسوده جان محتضرم را ز بند درد
آزاد مي کني.
وبا نوازشت،اين خشکزار خاطره ام را،
آباد مي کني.
اي مرمر بلند سپيد،اي پاکي مجرد پنهان
مهر سکوت را ،زين سنگواره لب سرد ساکتت
-بردار
اي آفريده من،با واژه هاي ناب
در معبد خيالي خود ساختم تو را.
اما،اي آفريده من!
-نه، اي خود تو آفريده مرا،
-اينک،
با من چه مي کني؟؟؟؟؟؟!!!!!!
اي بلند اندام،سياه جامه به تن،دلبر دلير، آن شير
بيا که ديده من
به جستجوي تو گر از دري شده نوميد
گمان مدار که هرگز
-دري دگر زده است
در انتظار اميدم،در انتطار اميد
طلوع پاک فلق را،چه وقت آيا من
به چشم- غو طه ورم در سرشک-
خواهم ديد؟؟؟!!!
تو اي گريخته از من! حصار خلوت تنهايي مرا بشکن
به من بتاب،که سنگ سرد دره ام
که کوچکم،که ذره ام
مرا ز شرم مهر خويش آب کن
مرا به خويش جذب کن،مرا هم آفتاب کن.
دوباره با تو نشستن
- دوباره آزادي؟
مگر به خواب ببينم،
- شبي بدين شادي
اگر تو باز نگردي،به طفل ساده خواهر
که نام خوب تو را
زنام مادر خود بيشتر صدا زده است
چگونه با چه زباني به او توانم گفت:"که بر نمي گردي"
ونام خوب تو در ذهن کودک معصوم
تصوري ست هميشه،
هميشه بي تصوير،هميشه بي تعبير
دوباره با من باش! پناه خاطره ام
اي دو چشم،روشن باش!(فانوس روشن باش)
من ندانم که کيم ،من فقط مي دانم
که تويي،شاه بيت غزل زندگيم

 

تاريخ دوشنبه نهم مرداد 1391سـاعت 16:41 نويسنده hooman| |

                                                     به نام خدا

من هومن هستم من يه gf دارم كه خيلي دوسش دارم  از ته وجودم  تمام فكر و زكرم شده اون

          راستيتش من باش 3 سال هست اشنا شدم اما 2 ساته رابتمون جدي شده

من تو خونه خالمينا باش اشنا شدم 

 اسمش فرنوشه  من 21 سالمه اون 2 ماه از من كوچيكتره

من  فرنوش رو  دوست دارم اونم منو دوست داره يني خودش  بهم گفت  راستش  خواهرش و برادرش  منو كامل

منو ميشناسن اين 1 هفته   من شيراز بودم همش با  هم  بيرون بوديم  همشم 3 يا4 ساعس با هم بوديم 

خيلي خوب بود  خيلي  خنديديم   من چند وقط پيش رفتم تركيه براي 2 ماه اين 2 ماه اصلا  براي من  اصلا هيچ

معني نداشت  چون همش تو فكر  فرنوش بودم  اين 2 ماه براي من   مثل 2 قرن گذشت   خيلي مشكلات

اونجا هست  كه  ادم كلافه ميشه  بدش مشكلات اراه  فرنوس براي من انقدر  عزيزه كه حاضر نيستم  كه 

ناراحت شه امه اون فكر مكونه من ميخام سنك بندازم تو راش كه نره  بخودا من  حازرم پول سفرشم بدم    

فرنوش جونو  بخدا  خودتم ميدوني  من حر كاري ميكونم  كه تو خوشحال باشي

دوسـت دارم  من خواهرت  داداشت خوبارو برا تو ميخواهيم   نه چيز ديگه  ما كل نگرانيامو  انه كه  تو نو راه

اذيت شي  و به مشكل بر بوخوري همين عزيزم



                          

تاريخ دوشنبه نهم مرداد 1391سـاعت 16:5 نويسنده hooman| |

فراموشت نميکنم مث خون تورگهاي مني

حتي اگه يه روزبخواي قيدموکامل بزني

فراموشت نميکنم،صدات توگوش منه

کاشکي بياي وبهم بگي"عشق تووجودمنه"

بدون يادت هميشه هست تواين قلب قسم خورده

بدون روزي نباشي تودلم تواين قفس مرده

هميشه باخودم ميگم که عشقت به رگام خون داد

به اين اميدي که مرده يه بارديگه جون داد

فراموشت نميکنم مث خون تورگهاي مني

حتي اگه يه روزبخواي قيدموکامل بزني

فراموشت نميکنم...............

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 22:39 نويسنده hooman| |


گل من،گوهرمن،کاش اينجابودي

جان من،جوهرمن،کاش اينجابودي

اگراينجابودي،خونه خاموش نبود

اينه حوصله داشت،گل فراموش نبود

وزن قلبم سنگين،غربتاهنگ نبود

ساعت ديواري خسته اززنگ نبود

گـــــل من،گــــــــــوهرمن

کاش اينجابودي

باتوبودن اي کاش تاابدممکن بود

لحظه هاي ديدارتاابدساکن بود

اگراينجابودي،زندگي وسعت داشت

غزل ناگفته به قلم رغبت داشت

گمترين پيدايي،دوري واينجايي

من که باتوهستم،توچراتنهايي؟؟

باهمه دوري ما،اين همه فاصله ها

همه جاسرشاراست،ازهوايت اينجا

کاش اينجابودي.......... 

                                  

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
       

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 22:39 نويسنده hooman| |

بیشتر از آنچه که تصور میکنی دوستت دارم و


بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم
بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.
عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی


جز تاریکی و سیاهی ندارد!
دوستت دارم چونکه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،


دوستت دارم چونکه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!
تنها آرزویم این است که تا آخرین لحظه زندگی ام در کنارتو باشم


و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم
عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است


از طرف من به تو!
از تمام دنیا تنها همین قلب کوچک را دارم ، همین و بس!
عزیزم تا پایان با تو می مانم چونکه تنها تو هستی که


معنای واقعی عشق را به من ابراز کردی و آموختی!
آموختی که عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!
عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و


به جز تو کسی لایق این قلب بی طاقت من نیست
هر جای دنیا که هستی بدان که در این دنیای بزرگ


کسی هست که عاشق و دیوانه تو می باشد !
هر جای دنیا که هستی بدان که من به انتظار تو می مانم تا تو را ببینم و


در آغوش خود بفشارم!
عزیزم دنیا خیلی بزرگ است ، این دنیا پر از عاشق و معشوق است ،


پر از لیلی و مجنون است، اما همه عاشقان یک سو ،


و من و تو نیز یک سوی دیگریم!
عزیزم تو دومین قبله عبادت منی و در همه لحظه ها بعد از خدا


تو را عبادت میکنم!


عزیزم بدون تو ،جایی در این دنیای بزرگ ندارم ،


و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست!
تو همان دنیای منی عزیزم ، به هر زیبایی های این دنیا که


می نگرم تو را میبینم .
دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم ،


آنقدر دوستت دارم که دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست!
مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشکهای تو!
با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم
با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است!
عزیزم دوستت دارم … چون که در میان اینهمه عاشقان تو


توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درک کنی زندگی ام را !
عزیزم دوستت دارم… چون که این قلب کوچک و پر از عشق مرا


در قلبت طلسم کرده ای و نگذاشتی هیچ کس دیگر قلب مرا از تو بگیرد !
اینبار با فریاد ، با چشمهای گریان ، با قلبی عاشق ،


با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم که


دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 22:37 نويسنده hooman| |

مساحت خلوتم را پر کن، عمودی یا افقی فرقی نمی کند، همین که ضلعی از چهار دیواری ام باشی کافیست.

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 22:28 نويسنده hooman| |

در آن نفس که بمیرم                           

                         در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان                       

                           به خاک کوی تو باشم


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 21:53 نويسنده hooman| |

دل خوش از آنیم که حج میرویم          غافل از آنیم که کج میرویم 

کعبه به دیدار خدا میرویم ؟             او که همینجاست کجا میرویم ؟ 

حج بخدا جز به دل پاک نیست         شستن غم از دل غمناک نیست 

      دین که به تسبیح و سر وریش نیست       هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب        شب همه شب گریه و امن یجیب

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 21:52 نويسنده hooman| |

عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،
من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،
تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام… .
شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، چند قطره اشک هم بیشتر….
فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی …
عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو
خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،
تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،
همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم….
عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،
خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت
عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،
تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را…
احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،
که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را در میان گرفته ام
با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،
با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم …
عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،
تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم…..
.

تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1391سـاعت 21:45 نويسنده hooman| |

TEMP